بانک مقاله های آموزشی و فرهنگی

وب سایت شخصی محمود حسینی

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
bg-maghalat.jpg


عوامل اجتماعی تعلیم و تربیت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
Most Hit
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فهرست مطلب
عوامل اجتماعی تعلیم و تربیت
صفحه 2
تمامی صفحات

انتقال دانش‏ها،ارزش‏ها و مهارتها از یک نسل به نسل دیگر، تنها در درون نظام رسمی آموزش و پرورش صورت نمی‏گیرد،بلکه‏ سایر نهادها و مؤسسات اجتماعی نیز در این امر تأثیرگذارند و به نظر می‏رسد که با تحول سریع جوامع و حرکت آنها به طرف جامعه‏ فراصنعتی،بر اهمیت این آموزش‏ها روز به روز افزوده می‏گردد.از میان عوامل تأثیرگذاری که بافت اجتماعی هر جامعه را تشکیل‏ می‏دهند،نظام خانواده،گروهای همسالان،نهادهای مرتبط با ورزش‏ و سرگرمی‏ها،ارتباطات و فرهنگ از عمده‏ترین عوامل بوده و درباره‏ نقش و جایگاه هریک،نظرات گوناگونی ابراز شده است.

از مطالعه این متون می‏توان دریافت درحالی‏که خانواده،هم به‏ عنوان اساس جامعه انسانی و هم به عنوان نخستین عرصه اجتماعی‏ شدن انسان،نقش خاصی را در طول تاریخ بشر ارزیابی کرده است، به نظر می‏رسد که وظایف این نهاد قدیمی به دلایل مختلف دچار تنزل گردیده و در حال حاضر بسیاری از وظایف خود را به سایر مؤسسات و نهادها واگذار کرده است.

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » پاییز 1379 - شماره 63 (از صفحه 75 تا 106)
عنوان مقاله: عوامل اجتماعی تعلیم و تربیت (32 صفحه)
نویسنده : توسلی، غلامعباس
چکیده :
کلمات کلیدی :
تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 75)

عوامل اجتماعی تعلیم و تربیت

نوشتهء دکتر غلامعباس توسلی
معرفی مقاله

انتقال دانش‏ها،ارزش‏ها و مهارتها از یک نسل به نسل دیگر، تنها در درون نظام رسمی آموزش و پرورش صورت نمی‏گیرد،بلکه‏ سایر نهادها و مؤسسات اجتماعی نیز در این امر تأثیرگذارند و به نظر می‏رسد که با تحول سریع جوامع و حرکت آنها به طرف جامعه‏ فراصنعتی،بر اهمیت این آموزش‏ها روز به روز افزوده می‏گردد.از میان عوامل تأثیرگذاری که بافت اجتماعی هر جامعه را تشکیل‏ می‏دهند،نظام خانواده،گروهای همسالان،نهادهای مرتبط با ورزش‏ و سرگرمی‏ها،ارتباطات و فرهنگ از عمده‏ترین عوامل بوده و درباره‏ نقش و جایگاه هریک،نظرات گوناگونی ابراز شده است.

از مطالعه این متون می‏توان دریافت درحالی‏که خانواده،هم به‏ عنوان اساس جامعه انسانی و هم به عنوان نخستین عرصه اجتماعی‏ شدن انسان،نقش خاصی را در طول تاریخ بشر ارزیابی کرده است، به نظر می‏رسد که وظایف این نهاد قدیمی به دلایل مختلف دچار تنزل گردیده و در حال حاضر بسیاری از وظایف خود را به سایر مؤسسات و نهادها واگذار کرده است.

گروه همسالان،که تشکیل آن به تبع زندگی در یک مرحله یا همسایگی و یا به دلیل تحصیل در یک مدرسه صورت می‏پذیرد،

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 76)

نقش بسزایی در اجتماعی کردن نوجوانان بازی می‏کند.نوع ارتباط در این گروهها،افقی بوده و افراد به دلیل میل و علاقه شخصی و به‏ منظور پاسخگویی به نیازهای عاطفی،در این گروهها گردهم می‏آیند و از طریق تعاملات درون گروهی،فرصت‏های معتنمی برای تمرین‏ مهارتهای اجتماعی و نیز پاسخگویی به عواطف و احساسات خود پیدا می‏کنند.

ورزش و سرگرمی به دلیل اهمیت و نقشی که در رشد بدنی‏ انسان دارد و نیز تمرینی تدریجی برای کسب مهارتهای طبیعی و اجتماعی است از جایگاه ویژه‏ای در بین نسل جوان برخوردار است. متأسفانه،امروزه زندگی شهرنشینی و لزوم سکونت در ساختمان‏های‏ برج‏مانند و فقدان امکانات تفریحی،مشکلات زیادی را در این‏ مورد برای نسل جوان کشور فراهم آورده و لاجرم ابعاد تربیتی آن نیز نادیده گرفته شده است.

ارتباطات و به خصوص آنچه امروزه به آن فناوری‏های‏ اطلاعاتی و ارتباطی گفته می‏شود،کلیه شئون تعلیم و تربیت را تحت‏ تأثیر قرار داده و در یک کلام،مسأله زمان و مکان را در آموزش از بین برده و برای هرکس این فرصت را فراهم کرده است تا به‏ هر شکل و در هر موقع به آموزش بپردازد.فناوریهای ارتباطی، کارکرد بسیاری از ارکان سنتی آموزش چون معلم،شاگرد،محتوا، روش و غیره را دگرگون کرده و از این طریق تأثیرات شگرفی بر نظام‏ تعلیم و تربیت وارد کرده است.از طرف دیگر،ارتباطات به خانه و خانواده هجوم برده و کانون گرم خانواده را به مکان مناسبی برای نشر افکار و عقاید خود تبدیل کرده است.در صحنه بین المللی نیز دسترسی یا عدم دسترسی به این فناوری می‏تواند شکاف از قبل‏ موجود بین کشورهای فقیر و ثروتمند را به مراتب افزون‏تر کند.

و سرانجام،فرهنگ به عنوان مجموعه دانش‏ها،اعتقادات، مهارتها،ارزش‏ها و روش‏های نهادی شده رفتار اجتماعی بر کلیه‏ شئون آموزش تأثیرگذار است و کلیه فعالیت‏هایی از این نوع در درون بافت فرهنگ و با توجه به عناصر تشکیل‏دهنده آن صورت

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 77)

می‏گیرد.از اینرو تصادفی نیست که الگوی تربیتی هر جامعه از سایر جوامع متفاوت است و وجوه شاخص آن مانند هنر و ادبیات و به‏ طور کلی میراث فرهنگی هر کشور،نقش تضمین‏کننده‏ای بر روند آموزش آن کشور خواهند گذاشت.

در این مقاله تلاش شده است تا درباره هریک از عوامل بالا در تعلیم و تربیت نسل جوان و نیز رابطه این عوامل با یکدیگر و با کل‏ بافت اجتماعی،توضیحات لازم ارائه شود.

این مقاله را آقای دکتر غلام عباس توسلی،استاد محترم دانشگاه‏ تهران،برای درج ویژه‏نامه جامعه‏شناسی،آموزش و پرورش نوشته، و در اختیار فصلنامه قرار داده‏اند که از این بابت از ایشان متشکریم.

«فصلنامه»

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 78)
مقدمه

وقتی مردم از"تعلیم و تربیت در اجتماع‏"صحبت می‏کنند،به نظر می‏رسد که منظور آنها صرفا مقررات و نظام تعلیم و تربیت است؛یعنی،نظام رسمی مدارس،دانشکده‏ها و دانشگاه‏ها.به‏هرحال،مشخص است که این نظر تا چه حد سطحی است.

حقیقت آن است که در انتقال دانش،ارزش‏ها و مهارت‏ها از یک نسل به نسل دیگر، علاوه بر نظام رسمی آموزش و پرورش بسیاری عوامل مؤثرند و این انتقال نیز در طول‏ زمان انجام می‏گیرد.در واقع،هر شکلی از گردهمایی و هر نهاد اجتماعی،ابعاد تعلیم و تربیتی خاص خود را داراست و باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.

باید دیدگاه تاریخی این مسأله را به خاطر بسپاریم و چگونگی جابه‏جایی کانون آن را از اجتماعی کوچک به جامعهء بزرگ در نظر بگیریم.در طول این بررسی،لازم است دو نکتهء دیگر را نیز در نظر بگیریم.نخست این‏که نظام آموزش و پرورش در هر جامعه،الگوی‏ تربیتی خاص خود را به وجود می‏آورد و نظام باید در پرتو زمینه‏ای از انواع مختلف‏ خواسته‏های فشرده نظیر مراقبت‏ها،محدودیت‏ها و اجبارها عمل کند.دوم این‏که برخی از منتقدان ادعا می‏کنند که در سال‏های اخیر،روش‏های نظام تعلیم و تربیت بسیار نابه‏سامان‏ شده است و ضرورت دارد کیفیت تعلیم و تربیت به‏طور مثبتی اصلاح شود.

در نخستین نگاه،وضعیت موجود بسیار معنادار به نظر می‏رسد امّا اگر بسیاری از دیگر عوامل تعلیم و تربیت را در جامعه تجربه کنیم،ممکن است با مشکلاتی جدی روبه‏رو شویم.برای مثال،سؤالی نظیر این را می‏توان مطرح کرد که اگر به مجموعهء تعلیم تربیت‏ در بیرون از نظام تعلیم و تربیت رسمی توجه جدی شود،آیا نظام تعلیم و تربیت موجود دیگر ضرورتی خواهد داشت؟

این مقاله درصدد آن است که به ترتیب همهء جزئیات مربوط به عوامل بافت اجتماعی را در یک تجزیه و تحلیل منظم جامعه و تعلیم و تربیت-که نمودار شمارهء یک بر آن دلالت‏ دارد،-مورد توجه قرار دهد.با نگاهی به این نمودار به آسانی می‏توان ابعاد تربیتی هریک‏ از آنها را با مهارت به دست آورد.اینک به بررسی عوامل بافت اجتماعی در شش مبحث‏ می‏پردازیم.

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 79)

نمودار شمارهء 1 مطالعه نظام‏مند نظام آموزش و جامعهء کل

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 80)
1-خانواده و خویشاوندی

زمانی که دربارهء انتقال اولین مهارت‏های رفتاری،ساده‏ترین نوع دانش،اساسی‏ترین‏ ارزش‏های انسانی از یک نسل به نسل دیگر فکر می‏کنیم(از قبیل ترجیح دادن راست‏گویی‏ بر دروغ‏گویی،مهربانی بر بی‏رحمی،اعتماد بر فریب و غیره)،مشخص است که همواره‏ خانواده را یکی از اساسی‏ترین عوامل تعلیم و تربیت در اجتماع به حساب می‏آوریم و لازم‏ است به نقش مستمر آن توجه کنیم.امروزه شبکهء کاملی از خدمات اجتماعی خانواده را در انجام وظایفش یاری می‏دهد.امروزه خانواده زیر فشارهای اجتماعی بیش‏تری قرار دارد. لذا طرح برخی نظریات روشن و صریح می‏تواند برای رسیدن به مقصود ارزشمند باشد.در این‏جا نخست به چهار نکتهء ویژه و سپس به سه نکتهء عام اشاره می‏کنیم.

الف.خانواده به عنوان اساس جامعهء انسانی:به‏طور کلی،خانواده به دو دلیل خشت بنای جامعهء انسانی است:

از لحاظ تاریخی،خانواده و روابط خویشاوندی نخستین ریشه‏های حیات اجتماعی‏ انسانی را تشکیل می‏دهند.دانش گذشتهء ما گواه این مطلب است که ابتدایی‏ترین قیدی که‏ انسان‏ها را به هم مرتبط کرده و از دورهء ما قبل تاریخ تا زمان حال ادامه یافته است،قید مناسبات خویشاوندی است.گفته می‏شود که اوّلین قید اجتماعی،در احساسات بشری نظیر عاطفه،وابستگی متقابل،تعلق و هم‏زیستی ریشه دارد.این قید را امروزه نیز در تمام جوامع‏ بشری می‏توان مشاهده کرد.در واقع،می‏توان گفت که خانواده یکی از قلمروهای‏ تجربه‏شدهء اجتماعی در همهء جوامع است.البته این‏که خانواده‏ها چگونه در مراحل بعدی‏ پیچیده‏تر می‏شوند،مسألهء دیگری است.نظام تنظیم‏کنندهء کامل نهادهای اجتماعی(کلیهء الگوهای عادات و آداب و نیز مجاز شمردن آنها)در اجتماعات ساده‏تر شکل گرفته است‏ و به وسیلهء نظام‏های خانوادگی و خویشاوندی به هم پیوند خورده و از این نظام‏ها متأثر و به‏ وسیلهء آنها حمایت شده است.مذهب و اخلاقیات تا حدّ زیادی بر تابوهای خویشاوندی و نظام‏های توتمی نیاکان ما مبتنی است.در جوامع ابتدایی قدرت سیاسی را مجمعی از ریش‏سفیدها(با رئیس یا بدون رئیس)به منزلهء یک کانون قانون‏گذاری کامل،حمایت و پشتیبانی می‏کند.مالکیت-به ویژه مالکیت زمین-نیز بر تقسیمات خویشاوندی تکیه دارد.

قبیلهء کلان،خانواده،وابستگی‏های خانوادگی،روابط خویشاوندی و گروه‏های خونی‏ پایه‏های نهادی جامعهء انسانی را تشکیل می‏دهند.پیشرفت تاریخی جوامع از گذشتهء دور تاکنون،به مقدار زیاد،یک جریان تدریجی و منحصر به فرد نهادهای خاص و عملکرد این‏ نهادها در یک جامعهء ابتدایی با ساختار نظام‏بستهء خویشاوندی بوده است.توالی تاریخی‏ جوامع انسانی،تحولات نوع کاملی از جامعهء بشری تلقی می‏شود و در یک اجتماع خاص

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 81)

عامل وابستگی به نیاکان و تقدّس آن اهمیت خود را حفظ کرده است.احترام به روح قانون‏ پیشین نیاکان و قانون اتصال و تسلسل به گذشته در هر جامعه‏ای هم‏چنان وجود دارد.

انواع گوناگون خانواده و نظام‏های خویشاوندی(انواع ازدواج،چندزنی،چندشوهری، تک‏همسری و گسترده)،بعضی از تردیدها را در مورد کلیت تاریخی خانواده و برطرف‏ کرده و به پرسش‏هایی نظیر این‏که آیا خانواده می‏تواند ضرورتا در ساختار جامعه مطرح‏ شود،پاسخ گفته است امّا اگر در مورد جزئیات مقررات نظام خویشاوندی و توارث‏ نیندیشیم،می‏توانیم همهء این تردیدها را کنار بگذاریم.به‏هرحال،این مسائل بدون شکست‏ عام بوده است و در سراسر تاریخ بشر و در همهء جوامع مصداق دارد.این مسأله ما را مستقیما به بررسی نکتهء دوم هدایت می‏کند.

خانواده از جهت دیگری نیز ریشه و اساس جامعهء انسانی تلقی می‏شود.خانواده‏ نخستین گروه کوچک محلی است که همهء افراد در آن متولّد می‏شوند،در درون آن زندگی‏ می‏کنند،مدتی از مؤثرترین سال‏های زندگی خود را در آن به سر می‏برند و در آن‏جا با اجتماع وسیع‏تر آشنا می‏شوند و می‏آموزند که عضو جامعه شوند.به نظر می‏رسد که روابط صمیمی بین والدین،مواظبت از وابستگان و کمک متقابل به یک‏دیگر،قبول مسؤولیت‏ها و وظایف متقابلی که بین پدر و مادر توزیع شده است،همگی در همه جا توسط گروه‏های‏ کوچک آموخته می‏شود و به صورت جزئی و شخصی در درون خانواده‏ها به آزمایش در می‏آید و اجرا می‏شود.به نظر می‏رسد که هیچ گروه دیگری نمی‏تواند این نیازها را برآورده‏ کند.مردان،زنان و کودکان برای رضایت‏مندی از زندگی خصوصی و خشنودی از تبادل‏ همهء تجارب شخصی،به خانه و خانواده نیاز دارند.خانواده پایه‏ای برای تداوم زندگی در اجتماع وسیع‏تر است.خانه و خانواده برای کودکان،زمینهء مطمئن آشنایی و صمیمیت است‏ و رشد بدنی و عاطفی و فکری آنها را در طول سال‏های اولیهء زندگی-که کودک هنوز مستقل نیست و با محیط مدرسه و اجتماع بزرگ مواجه شده است-تأمین می‏کند.در خانواده نیازهای اساسی کودک مانند احساسات و عواطف ارضا می‏شود و خط مشی‏ها و ارتباطات مناسب زندگی در او شکل می‏گیرد.

تمام اینها اساس تربیت کودک(چه خوب و چه بد)را تشکیل می‏دهند.این رشد در دورهء بعد دنبال می‏شود و در سراسر زندگی او را ریشه می‏دواند.پس خانوادهء مرحلهء آغاز حیات اجتماعی کودک است.

ب-خانواده به مثابهء نخستین عرصهء اجتماعی شدن:در این‏جا به نکتهء ویژه‏ای اشاره می‏شود و آن این‏که برای تمامی کودکان،خانواده کوچک‏ترین گروه صمیمی و محلی،مؤثرترین و با نفوذترین و مهم‏ترین عامل آن چیزی است که امروزه‏"اجتماعی شدن نخستین‏"نامیده می‏شود.

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 82)

ساده‏ترین مهارت‏های بدنی از قبیل چنگ زدن،چیزی را در دست گرفتن،قدم زدن،توالت‏ رفتن،لباس پوشیدن،بستن دگمه‏ها و بند کفش و کمربند،اساسی‏ترین آداب سکوت و سخن گفتن و رسوم،اساسی‏ترین آگاهی‏ها از زبان،لغات،لهجه و طرز برخوردها و...در خانواده آموخته می‏شود.در واقع،اولین توجه فرد به خود(فردیت)چه از نظر خودآگاهی‏ چه از جهت درک خویشتن به عنوان مرد یا زن،در خانواده شکل می‏گیرد.کودک ابتدا در خانواده به یک شخص اجتماعی تبدیل می‏شود؛و خانواده او را در جهت گسترش‏ شخصیتش تحت تأثیر قرار می‏دهد و آن‏چه را که بعدا در زندگی وی رخ خواهد داد،تعیین‏ می‏کند.اهمیت خانواده به منزلهء عامل اجتماعی شدن کودک دارای دو جنبهء کاملا روشن‏ است.آن‏چه طی ابتدایی‏ترین سال‏های زندگی در درون خانواده‏ها اتفاق می‏افتد،در بقیهء دوران زندگی،شخص را تحت تأثیر قرار می‏دهد و آن‏چه بعدها نیز استقرار می‏یابد-یعنی‏ به صورت عادات اساسی،نظرها،عواطف،باورها،استمرار و حفظ رفتارهای منظم و کسب صفات مطلوب برای زندگی اجتماعی سراسر زندگی بزرگ‏سالی را شکل و جهت‏ می‏دهد-برای جامعه اهمیّت اساسی دارد.

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 83)

نمودار شمارهء 2-شرایط جمعی مشترک

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 84)
2-خانواده به عنوان بستر استمرار یک فرهنگ واسط

تأثیر خانواده،تنها به دایرهء محدود خانه یا سال‏های اولیّهء دوران کودکی منحصر نمی‏شود.خانواده در ساختار اجتماعی نیز جایگاه ویژه‏ای دارد و در هر ناحیه یا محل‏ معین،محیطهای روستایی و شهری،در شرایط اقتصادی و سبک‏های مختلف زندگی‏ اجتماعات معین و بالاخره در طبقات اجتماعی متفاوت دارای ویژگی خاصی است امّا هر خانواده‏ای پیوسته منش‏ها و کیفیات زندگی و باورهای موروثی مکتوم خود را بازتولید می‏کند و به‏طور گریزناپذیری در قالب شرایط و موقعیت ویژه‏ای که در آن قرار دارد،خود را با شرایط محیط تطبیق می‏دهد.این بدان معناست که برای کودک از تولّد تا بزرگ‏سالی، خانواده به‏طور مستمر واسط و میانجی همهء عناصر فرهنگی یا اجتماع وسیع‏تر است.کودکی‏ که در خانواده‏ای که پدر مدیر بانک یکی از شهرستان‏هاست بزرگ شده و در خانوادهء خود با مباحثی از"نظام دموکراسی و جامعهء مدنی و قدرت صنفی(سندیکایی)،احزاب سیاسی، موسیقی کلاسیک،پلیس و غیره آشنا شده است،در مقایسه با کودک دیگری از خانواده‏ای‏ که پدر ماهی‏گیر یا معدنچی یا کشاورز است،مسائل را به گونهء دیگری درمی‏یابد.این بدان‏ معنا نیست که تک‏تک افراد،محصول محیطهای اولیهء زندگی خود هستند بلکه ادراک و تجارب آنها وابسته به عواملی است که از سال‏های اولیهء زندگی آنها تأثیر پذیرفته و از محیط خانواده‏شان ناشی شده است.این تأثیر گزینشی خانواده-به منزلهء میانجی فرهنگی- بستر رشد فرهنگی کودکان طی مدت زمانی بسیار طولانی است؛یعنی،تأثیری که از ابتدای‏ توّلد تا آخر دورهء وابستگی کامل،از تولّد تا کودکی و بزرگ‏سالی و حتّی تا آخر عمر با وابستگی کم‏تری ادامه می‏یابد.

3-تأثیر مستمر بر تربیت‏پذیری کودک

در این‏جا بر نکتهء مهم دیگری تأکید می‏شود و آن این‏که خانواده به دلیل قدرت‏ عظیمش،چه در مرحلهء نخست اجتماع‏پذیری و چه در مرحلهء بعد،از طریق واسطه‏های‏ فرهنگی،تأثیری چشم‏گیر و چندبعدی بر کودک باقی می‏گذارد؛به حدی که او نخواهد توانست از"نظام خاص تربیتی‏"بهره‏مند شود.اگر بافت خانواده مقوم نظام پرورشی‏ رسمی باشد،یعنی کودک را به تلاش تشویق کند و او را وادار سازد که خوب عمل کند و آن‏قدر در مدرسه بماند تا در استفادهء کامل از آن موفق شود،کودک به خوبی قادر خواهد بود خود را با آن هماهنگ سازد و واکنش مناسبی نشان دهد و مهارت‏ها و استعدادهای خود را به حد کمال برساند.

اگر به نظر خانواده آموزش رسمی چیزی در حد یک امر بیگانه و غیرخودی تلقی‏ باشد،به طوری که کودک را از جدی گرفتن مدرسه دل‏سرد کند،کودک-چه دختر و چه

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 85)

پسر-هرگز به مدرسه احساس تعلق نخواهد کرد.پس با تمام ظرفیت و توان خود نمی‏کوشد و خیلی زود مانند یک بزرگ‏سال علیه آن طغیان و آن را ترک می‏کند.

به‏هرحال،هنگامی که نخستین نکته از سه نکته مذکور توضیح داده شود،به قدرت و اهمیت آن بیش‏تر پی خواهد برد.

الف.وجه دوگانهء خانواده

آن‏چه به روشنی اهمیت دارد؛بازشناخت دو جنبهء کاملا طبیعی خانواده است از یک‏سو،زندگی در صورتی استوار می‏ماند و با رضایت‏مندی و شادی همراه است که‏ خانواده به مثابه یک اجتماع کوچک در نظر گرفته شود.در این معنی،خانواده باید"هدف‏" تلقی شود؛به طوری که مولد احساسات هم‏بستگی،مشروعیت،وفاداری و تعلق‏خاطر باشد. الگوهای ارتباطات بین اعضای خانواده باید به فضای خصوصی و تجربهء شخصی آنها محدود و منحصر شود.

از طرف دیگر،خانواده مقید به این است که راهی را-به خصوصی برای فرزندان- بگشاید که بتوانند خود را برای زندگی مستقل و کامل‏تر در اجتماع بزرگ‏تر آماده سازند.به‏ این معنا که کودکان را برای مستقل شدن،خودمختاری و جدا شدن از خانواده آماده می‏کند و نیز کودک را به ارتباطات اجتماعی ماهرانه‏تری مجهز می‏سازد تا قادر باشند حوزهء وسیع‏تری از کنش‏ها و فعالیت‏های جامعه را بفهمند و عملا بتوانند در درون این شبکهء روابط پیچیدهء اجتماعی زندگی کنند.کودک باید از دوران تولد تا سال‏های بعد از آن،یک‏ اجتماع خانوادگی شاد و پایدار داشته باشد؛اجتماعی که کودک عضو پذیرفته شدهء آن‏ باشد.در عین حال،باید به تدریج بفهمد که بالاخره مجبور است دیر یا زود از این محیط جابه‏جا شود و سرانجام اجتماع خانوادگی را ترک گوید؛به خصوص هنگامی که زندگی‏ بزرگ‏سالی را آغاز می‏کند.بدیهی است وابسته کردن طفل به علایق خانوادگی به طوری که‏ او را مطلقا به والدینش وابسته کند و در او این احساس را ایجاد کند که هرگز قادر نیست‏ روابطی جز آن‏چه در خانواده دارد و در هیچ جای دیگر برقرار سازد صحیح نیست،بدون‏ شک،این نیز درست نخواهد بود که با کودک همواره مانند یک‏"بزرگ‏سال بالقوه‏"رفتار شود و او دائما در معرض انجام کارهای سخت قرار گیرد؛زیرا در این صورت،او هرگز به‏ طور کاملا راحت و با اعتماد از کودکی خود لذت نخواهد برد و زندگی خویش را در همان‏ سن خاص احساس نخواهد کرد.لازمهء حفظ تعادل بین این دو جنبه از زندگی خانوادگی به‏ صورت رضایت‏بخش،جست‏وجوی راه‏حل و استفادهء بیش‏تر از فردی است که اغلب ما از آن بهره‏مندیم امّا هردو جنبه واجد اهمیت است.نه تنها قابلیت تربیت کودک در جهت‏ پیشرفتش در درون نظام تحصیلی،بلکه تمامی فعالیت‏ها و سراسر جریان زندگی‏اش ممکن

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 86)

است تحت تأثیر غلبهء یکی از این دو عامل شکل بگیرد.بعدا خواهیم دید که چگونه نقش‏ مادر در میانجی شدن بین خانواده و جهان مدرسه و دنیای خارج در مراحل بعدی اهمیت‏ ویژه‏ای دارد.در عین حال دو نکته مهم و اساسی دیگر نیز وجود دارد که در زیر به آنها می‏پردازیم.

ب.ارتباط میان خانواده،اجتماع و جامعه کل

شایسته است یک‏بار دیگر محوری را که تونیس‏1در تمایز میان اجتماع و جامعه بر آن‏ تأکید کرده و تحول از اجتماع به جامعه را مهم شمرده است در نظر بگیریم.

این مطلب تأثیر مهمی بر شرایط خانواده در اجتماع دارد.در انواع ساده‏تر اجتماعات‏ (اعم از ساده‏ترین اجتماعات یا مثلا روستاهای جوامع جدید قبل از صنعتی شدن که‏ قاطعانه تمامی زندگی ما را عوض کرده است)،میان اجتماع و جامعه از یک سو و خانواده و اجتماع از سوی دیگر نسبت نزدیکی وجود دارد.کودکانی که در خانواده‏های خود پرورش‏ می‏یابند،به آسانی و به‏طور کامل آن‏چه را که در اجتماع بزرگ‏سالان در مورد آنها ادامه‏ می‏یابد،به خوبی مشاهده می‏کنند.این اجتماع بزرگ‏سالان به میزان وسیعی،محدود به‏ محل،مکان و مناطقی است که در واقع جامعه خوانده می‏شود.در این محدوده از اجتماع، خانواده عامل مؤثر آموزش و پرورش است و کودکان را به‏طور واضح و مشخص به درون‏ الگوهای مورد انتظار زندگی‏شان هدایت می‏کند.در جوامع صنعتی و پیشرفته با توجه به‏ مقیاس بزرگ‏تر و درجهء بالای تخصص،وجود مقررات پیچیدهء رسمی و شرایط زندگی‏ شهری،میان خانواده و اجتماع و جامعه عدم تناسب وجود دارد و لذا بین این سطوح نوعی‏ خلا ملاحظه می‏شود.در واقع،می‏توان گفت که در این‏گونه جامعه‏های پیشرفتهء صنعتی، خانواده در اغلب اوقات مجبور به پذیرش شرایط و تجربهء انزواست.در یک جامعهء بسته به‏ دلیل نبود تجربهء زندگی در اجتماعات وسیع،زندگی بسیار خصوصی و شخصی می‏شود؛ یعنی،در خود محصور و به خود محدود می‏گردد.بعضی اوقات این امر به دلایل طبیعی‏ محض وارد زندگی خصوصی می‏شود؛نظیر زندگی کردن در طبقات بسیار بالای‏ ساختمان‏ها و قرار گرفتن در خیابان‏های شلوغ و بسیار تنگ که در آن‏ها بالکن بسیار کوچکی برای بازی بچه‏ها به صورت مشترک و جود دارد.

گاهی اوقات به دلیل پیچیدگی زندگی شهری و تغییرات دائمی و تحرک بیش از حدّ، جامعه به حدّ اعلا تجاری و حسابگرانه می‏شود و تحرک جغرافیایی و اجتماعی آن به هیچ‏ وجه میسر نمی‏گردد.

در یک جامعهء رقابت‏آمیز با نظام متمرکز تعلیم و تربیت،از استحکام خانواده کاسته‏ می‏شود،به این ترتیب،ممکن است خانواده خود را در موقعیت نامناسبی بیابد و به عنوان

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 87)

یک عامل تعلیم و تربیت با مسائل و مشکلات زیادی روبه‏رو شود و روابط درونی آن‏که‏ می‏تواند کودکان را برای صعود به سطوح بالای تعلیم و تربیت موردنظر جامعه برانگیزد، استحکام خود را از دست بدهد.در این میان،جامعه نیز ممکن است عامل دیگری را به‏ جای خانواده تدارک ببیند و در نتیجه،تداوم تجارب جوامع کوچک را که ممکن است‏ طولانی و مورد نیاز باشد،به کلی نابود کند.

در چنین شرایطی،خانواده ممکن است خود را به عنوان عامل تعلیم و تربیت شکست‏ خورده احساس کند و بر سر دوراهی قرار گیرد،از یک سو دائما باید فرزندان خود را به‏ پلکان بالاتر نردبان آموزشی-که مورد انتظار"جامعه‏"است-براند و از سوی دیگر، هم‏زمان با آن درمی‏یابد که این امر هرگونه امکان استقرار و تجربهء استمرار اجتماع کوچک‏ را از میان می‏برد؛استمراری که در طول زمان سخت مورد نیاز است.والدین در تمامی این‏ موارد در هدایت فرزندان خود در جهت مطلوب احساس شکست می‏کنند.به نظر می‏رسد که این شکست بر والدین فشار وارد می‏کند.

پ.خانواده و کارکردهای آن:زوال و تنزل جایگاه

غالبا خانواده به دلیل مشکلاتی که تجربه می‏کند و از آنها رنج می‏برد،مورد سرزنش‏ واقع می‏شود.بسیاری از منتقدان،تنزل و زوال خانواده را حاصل دوران صنعتی شدن‏ می‏دانند.به خصوص ادعا می‏کنند که فرایند پیچیدهء کار،تجدید سازمان اشتغال و بیکاری و اصلاح قوانین،موجب ظهور گروه‏های جدید اقتصادی،اجتماعی و سیاسی شده است و مقررات تازه‏ای را به وجود آورده که به تدریج خانواده و وظایف آن را دچار اختلال کرده‏ است.زمانی،چنین مطرح می‏شد که خانواده در جوامع ماقبل صنعتی که همهء نیازهایش را خود تأمین می‏کرد و رأسا کارهای خود را انجام می‏داد؛معیشت خود را به تنهایی تأمین‏ می‏کرد،از فراغت‏های خود بهره‏مند می‏شد،مراقبت و امکان آموزشی و بهداشتی را خود فراهم می‏کرد و در زمینهء رعایت آداب دینی و اخلاقی و امور مربوط به آن خود حاکمیت‏ داشت.

خانواده به‏طور معمول عادت داشت که به مثابهء یک گروه اجتماعی،تمامی این وظایف‏ اقتصادی،سیاسی،مذهبی و آن‏چه را که با سلامتی او ارتباط داشت-از قبیل بهداشت، آموزش و پرورش و سرگرمی انجام دهد.امروزه این وظایف بر عهدهء مجتمع‏های‏ صنعتی،مؤسسات،دولت‏ها،کلیسا و غیره است که فرصت‏هایی را برای گذرندان اوقات‏ فراغت برای افراد فراهم می‏آورند،به آنان خدمات بهداشتی ارائه می‏کنند و نظام‏های تعلیم‏ و تربیت را برای عموم تدارک می‏بینند و آنها را اجرا و کنترل می‏کنند.امروزه،حتی لباس‏ و غذای بچه‏ها نیز در خارج از خانه تهیه می‏شود.لذا امروزه خانواده یک گروه اجتماعی

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 88)

است که از وظایف اولیه‏اش تهی شده و تنها بستری برای برقراری روابط صمیمی و هم‏صحبتی بین همسران،والدین و فرزندان است.با توجه به تغییرات یاد شده،گاهی‏ گفته می‏شود که خانواده در حال کاستی و از دست دادن وظایف خود به عنوان عامل تعلیم و تربیت است.منظور از این گفته آن است که منحصر کردن مسؤولیت آموزش و پرورش به‏ خانواده اشتباهی اساسی است و شیوه‏های دیگری را نیز می‏توان برای این تغییرات‏ اجتماعی پیشنهاد کرد.انتساب تمامی این وظایف به خانواده در دوران پیش از صنعتی‏ شدن،تصویر مسخره‏آمیزی است که فقط به دلیل جهل به حقایق ارائه می‏شود.خانواده‏های‏ طبقه‏ی کارگر-چه در شرایط روستایی و چه شهرنشینی-پیش از صنعتی شدن و در طول‏ سال‏های اولیهء صنعتی شدن از فقر چند جانبه‏ای(که تمام جنبه‏های فقر را شامل می‏شد)رنج‏ می‏بردند.کارگران-اعم از مردان و زنان و کودکان-بدون این‏که بتوانند نیازهای خود را برطرف کنند،در ترسناک‏ترین شرایط با پول اندک و ساعات طولانی کار استخدام‏ می‏شدند و امکان دسترسی به زندگی مناسب و خانه‏های مرفه برای آن‏ها غیرممکن بود. البته بسیاری از آنها ابدا استخدام نمی‏شدند و برحسب قانون،عناصر نامطلوب به حساب‏ می‏آمدند.صحبت کردن از چنین خانواده‏هایی که اجرای وظایف حکومتی و مذهبی را به‏ عهده بگیرند صرفا یک افسانه‏سرایی است؛زیرا حتی نمی‏توان تصور کرد که آنها قادر به‏ حفظ بهداشت و سلامت فرزندان خود و فراهم کردن امکانات تعلیم و تربیت برای آنان‏ باشند.اغلب در چنین خانواده‏هایی کودکان اصلا تعلیم و تربیت مناسبی را دریافت‏ نمی‏کردند و بیماری‏ها به وسیلهء پیرزنان مداوا می‏شد.مطالعه دربارهء دانش‏آموزان متعلق به‏ چنین خانواده‏هایی نشان می‏دهد که این پیرزنان و حتی مادران اطفال اغلب از ساده‏ترین‏ معیارها و مهارت‏های پاکیزه نگه داشتن خانه و دوخت و دوز تعمیر لباس بی‏اطلاع هستند.

حقیقت آن است که تمام جریان اصلاحات اجتماعی از اوایل قرن نوزدهم تا سال‏های‏ اخیر داستانی طولانی از برپا داشتن خانوادهء مدرن از طریق افزودن بر وظایفش بوده است. هر بخشی از قانون‏گذاری جدید،سهم وظایف کودکان،زنان و مردان را در خانه،محل‏ کار،کوچه و خیابان و نواحی اطرافشان اصلاح می‏کند و در خواست‏های تازه‏ای از خانواده‏ دارد و آن را مسؤول حفظ و ارتقای استانداردهای تازه می‏داند.اصلاح تعلیم و تربیت مثال‏ خوبی است،تلاش زیادی به عمل آمده است که از طریق انجمن اولیا و مربیان،سهمی از تربیت و حتی آموزش به خانواده‏ها منتقل شود.در مقررات عمومی تعلیم و تربیت،هر تغییر جدید بر مسؤولیت‏های والدین می‏افزاید و وظایف خانواده‏ها را وسعت می‏بخشد. داستان به وجود آمدن خانوادهء جدید با بافت جدید؛گام‏به‏گام با تصویب قوانین جدید خانواده همراه بوده و به ارائهء تعریف جدیدی از خانواده منجر شده است که خاص شرایط

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 89)

اجتماعی نوین است.در عین حال،لازم است دو جنبه از جریان این تغییرات یادآوری‏ شود.

نخست پیچیدگی خانواده؛خانواده به منزلهء یک سازمان،بیش از پیش اصلاح شده و در رابطه با معیارهای جامعهء مدرن،نظم و نظام پیدا کرده اما شرایط اجتماعی محدود آن‏ اصلاح نشده است.خانواده به صورت روزافزون به کانونی برای رفع نیازها و تأمین‏ خواست‏های جامعه تبدیل شده است.حال آن‏که،هم‏زمان شرایط وجود یک اجتماع‏ کوچک و پایدار-که موجب دوان آن بود-به دلیل بالا رفتن استاندارهای زندگی و توقعات بسیار از خانواده از میان رفته و این امر زمینه وضع دشوار و بلاتکلیفی امروز را فراهم کرده است.

وجه دوم این تغییرات این است که تقاضای استانداردهای عالی‏تر به معنای تقلیل‏ مسائل اجتماعی نیست؛برعکس،هرچه استانداردها بالاتر می‏رود،زندگی برای افراد فقیر دشوارتر می‏شود.ازاین‏رو مشکلات خانواده‏ها همواره رو به افزایش می‏رود و به نظر می‏رسد که جامعه به سپاه بزرگ‏تری از مددکاران اجتماعی نیاز دارد؛کسانی که بتوانند به‏ تعداد بیش‏تری از مردمی که قدرت پاسخ‏گویی به تقاضاهای مورد انتظار را ندارند،کمک‏ کنند و از آنها حمایت نمایند.اکنون شرایط به گونه‏ای است که خانواده دائما باید با مسائل و مشکلات تربیتی دست و پنجه نرم کند امّا این تنها مشکلی نیست که از اهمیت خانواده در حل مشکلات پرورشی کاسته است؛

بنابراین،نتیجه‏گیری ما باید آن باشد که خانواده اساسی‏ترین عامل تعلیم و تربیت‏ بنیادین در هر جامعه است.خانواده،کودک را در خلال سال‏های طولانی و پراهمیت‏ کودکی به عمیق‏ترین وجه تحت تأثیر قرار می‏دهد و بیش‏تر از آموزش رسمی و نظام‏ آموزشی با او برخورد دارد.

در این‏جا دومین عامل از عوامل شش‏گانهء بافت اجتماعی توضیح داده می‏شود.

2-گروه‏های هم‏بازی،محلی و همسایگی

برای پرداختن به بحث یاد شده در این‏جا به چهار نکتهء مهم اشاره می‏کنیم:

الف.اهمیت بازی از منظر روان‏شناسی

مدت مدیدی است که زیست‏شناسان،مردم‏شناسان فرهنگی،روان‏شناسان و جامعه‏شناسان به‏طور هماهنگ در مورد اهمیت روان‏شناسی بازی به توافق رسیده‏اند.در مورد بچهء انسان(همانند بچه‏های اغلب گونه‏های حیوانی)،بازی یک عامل طبیعی رشد و فعالیتی ضروری و جدی و اجتناب‏ناپذیر در جهت آموزش و پرورش است.از نخستین‏ دوران کودکی،بازی تمرینی تدریجی و مداوم و مرتب جهت کسب هرنوع مهارت طبیعی

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 90)

-نظیر لمس کردن،به چنگ گرفتن،مشاهده کردن،جنبیدن،هماهنگ کردن تمامی‏ احساس‏ها و واکنش‏ها مغزی و بدنی و ظرفیت‏ها در کشف دنیای بیرون-تلقی می‏شود که‏ کودک باید آنها را بشناسد و عمل متناسب در حین انجام دادن آنها را فرا گیرد.بعدها همین‏ شیوه،اساس یادگیری ارزش‏ها و مهارت‏های اجتماعی است.گرچه بازی در محیط خانواده‏ فرایندی مهم است امّا در بیرون از خانواده،گروه‏های بازی که بچه‏ها در کوچه و محله با آنها ارتباط برقرار می‏کنند،احتمالا مهم‏ترین تأثیرات تربیتی را بر تجارب کودک باقی‏ می‏گذارند.گروه‏های هم‏بازی همانند خانواده از گروه‏های نخستین به شمار می‏رود که‏ کودک به عنوان یک عضو و یک شخص کامل در آنها مشارکت می‏کند.در این گروه نیز رشد فزایندهء"خودآگاهی‏"در حین رشد آگاهی اجتماعی و آگاهی نسبت به دیگران و ارزش‏ها و قضاوت‏های آنان شکل می‏گیرد.

ب.نقش بازی در مهارت‏های دوران بزرگ‏سالی

در جوامع اولیه،به ویژه به دلیل هم‏بستگی نزدیکی که بین خانواده،اجتماع کوچک‏ (محلی)و جامعهء کل حاکم است،فعالیت‏ها و الگوهای بازی کودکی مستقیما در فعالیت‏های‏ جدی اجتماع بزرگ‏سالی استمرار و ادامه می‏یابد.بازی در واقع نوعی آمادگی برای انجام‏ دادن فعالیت‏های بزرگ‏سالی و ورود جدی به دانش‏ها و مهارت‏های اجتماعی بزرگ‏سالی‏ است.از طرف دیگر،به دلیل رابطهء نزدیک میان کودکی و بزرگ‏سالی-حقیقت آن است که‏ در سرتاسر زندگی مجموعه‏ای از تجارب وجود دارد-بین بازی و اشتغالات جدی بعدی‏ تمایز قاطع و مشخصی نمی‏توان قائل شد.

گروه‏های بازی باید گروه‏های تربیتی کاملا جهت‏دار تلقی شوند.برای مثال،پسران‏ جوان یک گروه اسکیمو یاد می‏گیرند که چگونه با تیر و کمان شکار کنند؛درست همانند دختران که می‏آموزند چگونه غذا بپزند و پارچه را برای دوخت لباس آماده کنند.در جوامع اولیه مراسم و جشنی وجود دارد که طی آن رسیدن بچه‏ها به این مراحل مورد تقدیر و تحسین قرار می‏گیرد.مطالعات انسان‏شناسان سرشار از چنین مثال‏هایی است.مشابه چنین‏ شرایطی را در جوامع روستایی گذشتهء خود نیز می‏توانیم ملاحظه کنیم.

در واقع،این تمایل و گرایش در جوامع جدید نیز قابل مشاهده است اما به دلیل‏ پیچیدگی این جوامع،مشکلات و ابهاماتی در آنها بروز می‏کند.

پ.فرصت‏ها و امکانات برای بازی کردن

برخی از این پیچیدگی‏ها(تمایزات اجتماعی،تحرک اجتماعی و فاصله گرفتن‏ خانواده‏ها از شبکهء خویشاوندان که باعث جابه‏جایی و تغییرات وسیع شرایط مادی،محلی‏ و طبقاتی می‏شود)به حقیقت ساده‏ای منجر می‏گردد که فرصت و امکان بازی را در محله و

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 91)

در همسایگی بسیار محدود می‏کند.گاهی این امر نتیجهء مستقیم شرایط جوامع فقیر است؛ مانند سکونت در ساختمان‏های مرتفع و تنگ و برج‏هایی که هیچ‏گونه امکانی برای بازی در آنها وجود ندارد.در این‏گونه محدوده‏های مسکونی،سروصدا،صرف انرژی و بی‏نظمی‏ حاصل از بازی کودکان دخالت‏های ناخواستهء بزرگ‏ترها را موجب می‏شود.نبود فرصت‏ بازی برای کودک گاهی نتیجهء ایجاد محدودیت عمدی از سوی یکی از والدین است که‏ نمی‏خواهد فرزندش در خیابان رها شود و بدون رعایت هرگونه تمایزی با هر بچه‏ای بازی‏ کند.

یک حقیقت مهم دیگر وجود دارد که قبلا دربارهء آن سخن گفته‏ایم و آن این است که‏ تعلیم و تربیت اجباری به واقع عامل عقب ماندن کودکان از ورود به کارهای اجتماعی در طول دوران مهم و طولانی زندگی است.بچه‏هایی که تحت چنین تعلیم و تربیت قرار می‏گیرند،از دنیای بزرگ‏سالی جدا شده و از آن فاصله گرفته‏اند و مجبورند بعدها روزنی به‏ قواعد و شرایط رسمی پیدا کنند.این نوع تعلیم و تربیت تحمیلی(اجباری)بدون فرصت و امکان استفاده از بازی‏های غیررسمی در سراسر دوران کودکی موجب اضطراب و آشفتگی کودک و بروز وجهه نظر منفی در او می‏شود.ایجاد شکاف بین دنیای کودک و بزرگسال با درجات و مراتبی از کینه و خصومت موجب رشد کودکی بی‏تناسب برای جامعه‏ می‏شود و چنان‏که پل گودمان(Powl Goodman)توضیح داده است ممکن است به‏ وضعیتی از تعلیم و تربیت ناصحیح منجر گردد.دست‏کم در جوامع ساده‏تر،انتقال از پایگاه کودکی به پایگاه بزرگ‏سالی به‏طور واضح از طریق‏"مناسک گذر"مشخص می‏شود که در بردارندهء انتظارات روشن است و دو مرحله از زندگی را به یک‏دیگر پیوند می‏دهد. سؤال این‏جاست که در جوامع جدید چه دورنمایی از دوران بزرگ‏سالی مطرح می‏شود.

ت.جنبش گروه‏های هم‏بازی در دورهء آمادگی

از ابتدای این قرن،هر تحقیق تربیتی ارزشمند بر اهمیت بنیادین تعلیم و تربیت در دوران پیش‏دبستانی تأکید داشته است(یعنی از سه سالگی به بعد).کودکان در بازی‏ها و یادگیری‏های خود به چنین فرصت‏هایی در بیرون از محیط خانواده نیاز دارند و تدارک‏ چنین دوره‏هایی مسلما منجر به انتقال آسان‏تر و شادمانه‏تر کودک از خانه به مدرسه‏ می‏شود.البته تاکنون هیچ برنامهء منسجم و مؤثری در این مورد عمومیت نیافته است.تنها یک تجربهء اجتماعی مختصر برای والدین(به خصوص مادران)و بچه‏ها انجام گرفته که‏ آگاهی از آن برای والدین ضروری است.بدون شک،گروه‏های هم‏بازی تمامی آموزش و پرورش موردنظر خود را ارائه نمی‏دهند ولی حد اقل موفق به فراهم ساختن تجاب گروه‏ هم‏بازی از طریق بازی کودکان در محله و همسایگی می‏شوند که بچه‏ها به شدت به آن نیاز

تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 63 (صفحه 92)

دارند امّا شرایط جامعهء مدرن تعداد این گروه‏ها و کارایی آنها را کاهش داده است.اینک به‏ بررسی سومین عامل از عوامل شش‏گانهء بافت اجتماعی می‏پردازیم.



 

افزودن نظر





کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

سخن روز

آنتوني رابينز

هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.

اطلاعات سايت

اعضا : 48
مطالب و محتوا : 815
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 3054164

نظرسنحی

آیا به نظر شما مطالب و مقالات سایت مفید به نظر می رسد؟
 

روز شمار

 
جمعه
1393
فروردين
29
 

عضویت و ورود به سایت

با سلام عضویت شما راگرامی می دارم .

منتظر بازدید مجدد شما از سایت مقالات آموزشی و فرهنگی و نظرات سازنده تان می باشم محمود حسینی

آمار بازديدكنندگان

بازديد امروز78
بازديد ديروز :347
بازديد اين ماه :5614
بازديد كل :156513
بيشترين بازديد روزانه :548