1. روز دوشنبه
، هفتم صفر
، امير شبگر
بر نشست و به
كران رود هيرمند
رفت ، با بازان
و يوزان وحشم
و نديمان و
مطربان و خرودني
و شراب بردند
. صيد بسيار
به دست آمد
كه تا چاشتگاه
به صيد مشغول
بودند . پس به
كران آب فرود
آمدند و خيمه
ها و شراع ها
زده بودند
. نان بخوردند
و دست به شراب
كردند و بسيار
نشاط رفت .
الف)
شبگير ( صبح
رود ، سحرگاه
) برنشستن (
سوار بر اسب
شدن ) كران (
حاشيه – ساحل
)
ب)
يوزان ( جمع
يوز ، يوز جانوري
مانند پلنگ
كه براي شكار
آهو و گوزن
تربيت مي شده
است .) حشم ( چاكران
،خدمتكاران
، اطرافيان
) نديمان ( همنشينان
، همدمان شخصي
بزرگ ) مطربان
( خوانندگان
و نوازندگان
– كسي كه در
موسيقي و هنر
نمايشي دستي
در كار دارد
) چاشتگاه (
هنگام خوردن
صبحانه ) شراع
( در اينجا به
معني « سايه
بان » مي باشد
) به معني بادبان
كشتي هاي قديمي
نيز به كار
مي رود .
ج)
منظور از « نان
» خوردني و غذا
مي باشد .
بسيار
نشاط رفت : بسيار
خوش گذشت / دست
به شراب كردند
( مشغول نوشيدن
شراب شدند
)
2. از قضاي آمده
، پس از نماز
، امير كشتي
ها بخواست
و ناوي ده بياوردند
. يكي بزرگ تر
، از جهت نشست
او ، و جامه
ها افكندند
و شراعي بر
وي كشيدند
و وي آن جا رفت
و از هر دستي
مردم در كشتي
ها ي ديگر بودند
و كس را خبر
نه .
الف)
« از قضاي آمده
» يعني : تقدير
چنين بود و
اتفاقي كه
مي خواست پيش
آيد ، پيش آمد
.
ب)
ناو به معني
قايق كوچكي
است كه از درخت
ميان تهي مي
سازند . در عبارات
بالا منظور
همان كشتي
است « ناوي
ده ، يعني
ده ناو ( در
متون كهن از
ويژگي هاي
گروه هاي اسمي
اينست كه صفت
شمارشي اصلي
پس از موصوف
مي آمده است
)
ج)
« از جهت نشست
او » يعني براي
نشستن امير
مسعود { آماده
كردند }
د:
« جامعه ها افكندند
» يعني : براي
نشستن امير
مسعود در كشتي
كف آن را با
گستردني هاي
مناسب مفروش
كردند .
ه
: « شراع » در عبارات
فوق به معني
« بادبان » مي
باشد ( بادبان
كشتي كه با
وزيدن باد
كشتي را به
حركت در مي
آوردند ) به
معاني دو گانه
شراع در اين
درس توجه كنيد
.
ز:
مرجع ضمير
« وي » در جمله
« شراعي بروي
كشيدند » « ناو
» مي باشد . معني
عبارت : بادبانهاي
كشتي را برافراشتند
.
ح:
معني عبارت
« وكس را خبرنه
» اينست كه «
همه از آن چه
قرار بود پيش
بيايد ، بي
خبر بودند
.
3. « ناگاه آن
ديدند كه چون
آب نيرو كرده
بود و كشتي
پر شدن و نشستن
و دريدن گرفت
. آن گاه آگاه
شدند كه غرقه
خواست شد . بانگ
و هزاهز و غريو
برخاست ، امير
برخاست و هن
رآن بود كه
كشتي هاي ديگر
به او نزديك
بودند . ايشان
در جستدند
هفت و هشت تن
و امير را بگرفتند
و بربودند
و به كشتي ديگر
رسانيدند
و نيك كوفته
شد و پاي راست
افگار شد ،
چنان كه يك
دوال پوست
و گوشت بگسست
و هيچ نمانده
بود از غرقه
شدن . امّا ايزد
رحمت كرد و
پس از نمودن
قدرت و سودي
و شادي اي به
آن بسياري
، تيره شد و
چون امير به
كشتي رسيد
كشتي ها براندند
و به كرانه
رود رسانيدند
»
الف:
« نشستن و دريدن
گرفتن » يعني
: شروع كرد به
پايين رفتن
و شسته شدن
ب:
« هزاهز » يعني
: سر و صدا ،
فرياد
ج:
منظور نويسنده
از عبارت « بانگ
و هزاهز و غريو
برخاست » اينست
كه : شدت سر
و صدا و شلوغي
را در هنگام
بيان حادثه
بگويد .
د:
معادل امروزي
عبارت « هنر
، آن بود » اينست
: بخت يار بود
« خوش بختانه
»
ه
: « بِرُ بودند
» يعني نجات
دادند .
و:
معني و نقش
دستوري واژه
« نيك » در جمله
ي « نيك كوفته
شد » اين است
: « نيك » يعني
بسيار و كاملاً
( البته در اين
درس ) و نقش
دستوري آن
« قيد » مي باشد
.
ز:
« افگار » يعني
: زخمي
ح:
« يك دوال پوست
و گوشت بگسست
» يعني : لايه
اي از پوست
و گوشت جدا
شد .
ط:
معادل امروزي
در بيان فارسي
معيار عبارت
« هيچ نمانده
بود از غرقه
شدن » اين است
: « نزديك بود
كه غرق شود
»
ي
: « تيره شدن
سور » يعني :
از بين رفتن
شادي و نشاط
4. « و امير از
آن جهان آمده
، به خيمه فرود
آمد و جامه
بگردانيد
و تر و تباه
شده بود و برنشست
و به زودي به
كوشك آمد … »
الف:
فارسي معيار
امروزي عبارت
« از آن جهان
آمده » چنين
است : « از مرگ
برگشته »
ب:
معني كلمه
« گردانيدن
» در عبارت «
امير جامه
بگردانيد
» اين است : « عوض
كردن » امير
لباسهاي خود
را عوض كرد
.
ج:
برنشستن ( سوار
بر اسب شدن
) كوشك ( قصر
– كاخ )
5. ديگر روز
، امير نامه
ها فرمود به
غزنين و جمله
ي مملكت بر
اين حادثه
ي بزرگ و صعب
كه افتاد و
سلامت كه به
آن مقرون شد
و مثال داد
تا هزار هزار
درم به غزنين
و دو هزار هزار
درم به ديگر
ممالك به مستحقان
و درويشان
دهند ، شكر
اين را و بنشسته
آمد و به توقيع
مؤكد گشت و
مبشّران برفتند
.
الف:
معني برخي
و اژگان دشوار
سطور فوق :
صعب
( دشوار – خطرناك
) مقرون شدن
( همراه شدن
) مثال دادن
( امر كردن )
توقيع ( نوشتن
نام و نشان
) توقيع ( مهر
و امضاي زير
نامه ) مبشّر
( پيام رسان
خبر خوش –
مژده دهنده
)
ب:
برگردان عبارات
فوق به فارسي
روان و معيار
امروزي :
«
فرداي آن روز
– كه امير مسعود
در روز هيرمند
، در آستانه
غرق شدن قرار
گرفت – امير
مسعود به غزنين
و ساير شهرها
نامه هايي
فرستاد و در
آن ضمن اشاره
به حادثه ي
خطرناكي كه
روي داد و اين
كه امير نجات
يافت ، دستور
داد تا به شكرانه
ي سلامت در
غزنين ، يك
ميليون درهم
و در ساير شهر
ها دو ميليون
درهم به مردم
بيچاره و نيازمند
صدقه بدهند
، صحّت نامه
به مهر امير
مسعود تأييد
شد و پيام رساناني
كه حامل اين
خبر خوش بودند
، روانه شدند
.
6. روز پنج شنبه
، يازدهم صفر
، امير را تب
گرفت ، تب سوزان
و سرسامي افتاد
، چنان كه بار
نتوانست داد
و محجوب گشت
از مردمان
، مگر از اطّبا
و تني چند از
خدمتكارانِ
مرد و زن ، و
دل ما سخت متحيّر
و مشغول شد
تا حال چون
شود .
الف:
معني عبارات
: سرسام افتاد
( دچار هزيان
گويي شد . = عبارت
آرايه كنايه
دارد كنايه
از اين كه ميزان
تب ، بسيار
بالا بود .
بار
نتوانست داد
( نمي توانست
با ديگران
ملاقات داشته
باشد / ملاقات
و ديدار با
پادشاه و سلطان
را برا مي گفتند
. )
محجوب
گشت از مردمان
( كسي موفقّ
به ديدار و
ملاقات با
او نشد )
ب:
مگر : قيد استثناء
است – چون : ضمير
پرسشي به معني
چگونه . دل ما
مسند – سخت
و متحيّر و
مشغول مسنداليه
و شد فعل ربطي
مي باشد .
7. « تا اين عارضه
افتاده بود
، بو نصر نامه
هاي رسيده
را به خطّ خويش
نُكَت بيرون
مي آورد و از
بسياري نُكَت
، چيزي كه در
او كراهيتي
نبود مي فرستاد
فرودِ سراي
، به دست من
و من به آغاجي
خادم مي دادم
و خيرخير جواب
مي آوردم و
امير را هيچ
نديدمي ، تا
آن گاه كه نامه
ها آمد از پسران
علي تكين و
من نُكت آن
نامه ها پيش
بردم و بشارتي
بود . آغاجي
بستد و پيش
برد ، پس از
يك ساعت برآمد
و گفت : اي بوالفضل
! تو را امير
مي بخواند
»
الف:
نُكَت ، جمع
نكته است جمع
ديگر آن نكات
است . در عبارات
فوق منظور
مطالب اصلي
و گزيده است
.
ب:
در جمله ي «
بو نصر ، نامه
هاي رسيده
را به خطّ خويش
، نكت بيرون
مي آورد » « نامه
هاي رسيده
» مفعول جمله
است ، نكت مفعول
ديگر عبارت
است و معني
عبارت چنين
است « بونصر
نامه هايي
را كه رسيده
بود باز خواني
مي كرد و نكته
هاي برجسته
و قابل اهميت
را دوباره
با خط خود مي
نوشت و به حضور
سلطان مي برد
.
]
منظور از بونصر
: ابو نصر مشكان
رئيس ديوان
رسايل مسعود
غزنوي است
كه معادل امروزي
آن وزير دربار
و به عبارتي
همه كاره پادشاه
بوده است . وي
مردي اديب
و دانشمند
و از سرآمدان
عصر خود بوده
است .
وي
در زمان محمود
غزنوي پدر
مسعود هم همين
سمت را داشت
. وي استاد ابوالفضل
بيهقي نويسنده
معروف « تاريخ
بيهقي » است
. [
ج:
ديوان رسايل
يا رسالت ،
اداره اي بوده
كه از طرف شاه
، مسئول صدور
اسناد رسمي
و نوشتن نامه
هاي دولتي
به حكام ولايات
بوده است و
همه ي مكاتبات
دولتي از طريق
همين دفتر
انجام مي پذيرفته
است .
د:
منظور از عبارت
« چيزي كه در
او كراهيتي
نبود » اين است
كه : مطلبي كه
شنيدنش براي
شاه ناگوار
و ناخوشايند
بنود مي فرستاد
.
ه
: آغاجي اسم
خاص است و منظور
شخصي است كه
خادم و پردار
مخصوص سلطان
مسعود و وسيله
ي رسانيدن
مطالب و نوشته
هاي بين پادشاهان
و اميران و
اعيان دولت
بوده است . معني
امروزي آن
معادل « وزير
دربار » معني
مي دهد .
و:
« خيرخير » يعني
« سريع »
ز:
معادل امروزي
افعال « نديدمي
= نمي ديدم /
مي بخواند
= مي خواند »
مي باشد .
8. « يافتم خانه
تاريك كرده
و پرده هاي
كتان آويخته
و تر كرده و
بسيار شاخه
ها نهاده و
تاس هاي بزرگ
پر يخ بر زبر
آن و امير را
يافتم آن جا
بر زَبَر تخت
نشسته ، پراهن
توزي ، مخنقه
درگردن ، عقدي
همه كافور
و بوالعلاي
طبيب آن جا
زير تخت نشسته
ديدم .»
الف:
معني واژگان
: يافتن ( ديدن
. مشاهده كردن
) / كتّان ( كتان
– نوعي پارچه
سفيد رنگ كه
از الياف گياهي
به همين نام
كتان ، بافته
شده است ) / عقد
( گردنبند )
/ تاس ( ظرفي
كه در آن مايعات
ريزند ، كاسه
نيمه گود ) /
توزي ( پارچه
اي ناز كتاني
كه نخست در
شهر توز بافته
مي شده است
و به علت مرغوبيت
به همين نام
شهرت داشته
است .) / مخنقه
( گردنبند پارچه
اي كه به گردن
مي بسته اند
، نوعي شال
به بتعبير
امروزي )
ب:
عبارات به
نثر روان فارسي
معيار امروزي
:
«
مشاهده كردن
كه فضاي خانه
را تاريك كرده
اند ]
نورگيرها
و منافذ ورود
نور را بسته
اند [
پردهاي كتاني
آويخته و آن
ها را مرطوب
كرده اند ،
بر كف اتاق
ها ، شاخه هاي
زيادي گذاشته
و بر روي آن
ها ظرف هاي
بزرگي از يخ
گذاشته اند
. امير مسعود
را ديدم كه
در آن اتاق
روي تخت نشسته
، پيراهن نازك
كتاني بر تن
داشت و پارچه
اي كه در آن
كافور ريخته
بودند دور
گردن بسته
بود ، و بوالعلا
، پزشك امير
مسعود هم آن
جا بود و كنار
( يا پايين )
تخت نشسته
بود .»
ياد
آوري مهم : تاريك
كردن اتاق
، آويختن پرده
هاي كتاني
و مرطوب كردن
آنان و قرار
دادن يخ در
اتاق و بقيه
اعمالي كه
انجام داده
بودند فقط
براي پايين
آوردن تب شديد
مسعود بوده
است .
9. « گفت : بو نصر
را بگوي كه
امروز « درستم
» و در اين دو
سه روز بار
داده آيد كه
علّت و تب تمامي
زايل شد . من
باز گشتم و
اين چه رفت
با بو نصر بگفتم
. »
الف:
حرف « را » در
عبارت « بونصر
را بگوي » را
ي نشانه مفعولي
نيست بلكه
از جهت دستوري
نقش نماي متمّم
است يعني « بو
بونصر بگوي
ظ
ب:
معادل امروزي
واژه « درستم
» يعني « خوبم
» « حالم خوب
است » .
ج:
معاني واژه
ها و تركيبات
مهم جملات
بالا چنين
است :
«
بار داده آيد
» = اجازه ديدار
و ملاقات داده
خواهد شد . ] آيد
در اين عبارت
فعل معين يا
كمكي است بجاي
شود [
علّت
= بيماري – ناخوشي
– مرض
/ زايل شد = بر
طرف شد
10. امير نامه
را توقيع كرد
و گفت : چون
نامه ها گسيل
كرده شود ،
تو باز آي كه
پيغامي ست
سوي بو نصر
دربابي ، تا
داده آيد .
الف:
نامه توقيعي
يعني نامه
اي كه صحت مندرجات
آن به مهر يا
امضاي حاكم
تأييد شده
باشد .
ب:
برگردان عبارات
به فارسي روان
امروزي :
«
امير ، محتواي
نامه را با
زدن مهر و امضاء
تأييد كرد
و گفت : وقتي
نامه ها فرستاده
شد تو برگردد
كه براي بونصر
درباره موضوعي
پيغامي دارم
، آن را به تو
بگويم . »
11. « … و اين مرد
بزرگ و دبير
كافي ، به نشاط
، قلم در نهاد
، تا نزديك
نماز پيشين
، از اين مهمّات
فارغ شده بود
و خيلتاشان
را گسيل كرده
پس ، رقعتي
نبشت به امير
و هر چه كرده
بود باز نمود
و مرا داد .
»
الف:
« دبير كافي
» يعني نويسنده
ي با كفايت
و شايسته
ب:
« به نشاط » از
جهت دستوري
نقش « قيدي »
دارد به معني
خوشحال
و من ا…
التوفيق - اسفندياري