حسين ، 37 ساله ، کارمند يک سازمان دولتي و داراي 3فرزند است. وقتي دليل ورودش به دانشگاه را جويا مي شوم مي گويد: صرفا به يک دليل اينجا هستم و آن ارتقاي شغلي در سازمان است که در آن استخدام هستم.
جالب اينجاست که حسين در حال حاضر هم با مدرک ديپلم موقعيت شغلي خوبي دارد و بظاهرا براي حفظ اين سمت و در عين حال رشد عمودي در قالب سمتهاي مديريتي چاره اي ندارد جز اين که مدرک ليسانس را به سازمان ارائه کند. به گفته خودش با توجه به شرايط شغلي اش در بيشتر کلاسها فرصت حضور ندارد و ترم پيش نيز مشروط شده و بسختي چند واحد درسي را پاس کرده است.
اين که سازمان بايد شرايطي را براي ادامه تحصيل کارکنان خود فراهم کند بحثي است که در موضوع ما نمي گنجد؛ اما آنچه اهميت دارد اين است که آيا صرفا افراد تحصيلکرده شايسته ارتقاي مقام در سازمان هستند، يعني در کشور ما افراد تحصيلکرده واقعا از تخصص و مهارت کافي و توانايي مديريت برخوردارند که بيشتر سازمان ها ارتقاي مقام را منوط به داشتن مدارک و مدارج تحصيلي مي دانند و آيا واقعا دانشگاه هاي ما اين تخصص و علم را به فرد انتقال مي دهند؟
مدرک براي حقوق بيشتر
اما اکبر، 35 ساله ، دانشجوي کارشناسي ارشد شيمي دانشگاه کاشان ، متاهل ، داراي يک فرزند است. در يک کارخانه توليد کننده محصولات غذايي به عنوان مسوول آزمايشگاه مشغول است و مي گويد به يک دليل اينجا هستم. اگر مدرکم را به شرکت ارائه کنم از حقوق و مزاياي بيشتري برخوردار خواهم بود و احتمالا پيشرفت شغلي هم خواهم کرد. حال چه مدرکي و چه دانشگاهي اهميت ندارد. مهم خود مدرک است ؛ هر چند مرتبط بودن مدرک با حوزه کاري ام هم چندان بي اهميت نيست ، اما گرايش آن تفاوتي ندارد.اين گونه موارد باعث مي شود هويت و دليل شکل گيري سازمان ها در کشور زيرسوال برود و در علم مديريت نيز در مبحث رضايت شغلي و ايجاد انگيزه در پرسنل بخوبي به موضوع پرداخت شده و البته به اين ترتيب که افزايش حقوق و مزاياي کارکنان با توجه به ارائه کيفيت بهتر کار و افزايش تخصص فرد براي انجام بهتر امور و وظايف و مسووليت ها و اختيارات است ، اما هر مدرکي مي تواند در حوزه هاي کاري متفاوت تخصص و مهارت براي انجام بهتر و باکيفيت تر امور را به همراه داشته باشد که موجبات آن را فراهم کرده تا اکبر، امروز بدون آن که ارزش چنداني براي تحصيلات و کسب تخصص و مهارت قايل باشد به صرف به دست آوردن حقوق بيشتر در دانشگاه حضور يابد. به اين موضوع از زاويه اي ديگر نيز مي توان پرداخت و اين پرسش مطرح است که در شغلهاي متفاوت با وظايف و اختياراتي که به عهده فرد شاغل است ، اخذ مدرک اصلا لزوم و کاربرد آنچناني دارد؟ مثال روشن آن را مي توان در موارد استخدامي بانکها شاهد بود. بيشتر بانکهاي کشور به هنگام استخدام ، دارندگان مدارکي چون حسابداري ، اقتصاد، حقوق ، مديريت را در گرايش هاي مختلف استخدام مي کنند يا کارمندان ديپلمه در اين رشته ها ادامه تحصيل مي دهند. اين مدارک چه کاربردي براي بانکها دارد؟
زماني که مورد بررسي قرار مي دهيم ، تحصيلکرده هاي اين نوع رشته ها در بانک غير از حسابداري که جنبه کاربردي دارد، بقيه به اموري همچون صندوقداري ، اپراتوري و امور دفتري خواهند پرداخت که انجام آن از عهده يک ديپلمه که هيچ ، حتي گاه از عهده فردي با تحصيلات پايين تر نيز برمي آيد کما اين که تا چند سال پيش نيز براي چنين مشاغلي افراد ديپلمه و سيکل استخدام مي شد. البته مشکل کاربردي و مصرفي نبودن تحصيلات در سازمان هاي کشور مختص بانکها نيست و اين مساله اي است که بيشتر سازمان هاي موجود در کشور با آن مواجه هستند و با اين سوال روبه رو خواهيم بود که اهداف سازمان ها از استخدام اين گونه تحصيلکرده ها يا افزايش حقوق کارکناني که پس از استخدام ادامه تحصيل مي دهند و سپس مدرک ارائه مي کنند چيست ؟ و در اينجا نيز خلائ موجود ميان صنعت و دانشگاه و به طور کلي کاربرد تحصيلات در سازمان ها بيشتر به چشم مي خورد و يک انقلاب در سيستم آموزشي کشور مي تواند مشکل را برطرف کند و اين مساله حايز اهميتي است که مي تواند اقتصاد و مديريت و ميزان رضايتمندي افراد جامعه را متحول کند که البته در هيچ يک از دولتهاي پيشين و حتي دولت کنوني نيز اين بهبود و ارتقاي سيستم آموزشي در راس برنامه ها براي توسعه کشور قرار نگرفته است و شايد اکنون بيش از پيش با توجه به مسائلي که در روابط بين الملل و تفاوت هاي زياد کشور با کشورهاي توسعه يافته مطرح است ، احساس مي شود.
مدرک براي چشم و همچشمي
و اما عليرضا، 33 ساله ، دانشجوي رشته مهندسي کشاورزي دانشگاه آزاد خوراسگان ، متاهل ، داراي 2 فرزند است و نمايندگي فروش کاشي و سراميک دارد.
عليرضا مي گويد: آنچه باعث شد به دانشگاه بيايم ، نه مشکل مالي است که البته شرايط مالي مناسب و ايده آلي دارم و نه ارتقاي شغل يا کسب علم و تخصص. چون بيشتر افرادي که با آنها در ارتباط هستم مانند همکارانم و برادر و خواهرم و حتي همسرم تحصيلکرده بودند و به نوعي ميان آنها احساس کمبود مي کردم.
حتي به نوعي آنها مدرک خود را ملاک برتري خويش نسبت به من مي دانستند. من هم براي اين که از وجهه اجتماعي بهتري برخوردار باشم و بيسواد تلقي نشوم وارد دانشگاه شدم و چون توانايي قبولي در رشته هاي مهندسي برق و مکانيک و... را نداشتم به صرف اين که رشته کشاورزي هم پيشوند مهندسي دارد، آن را انتخاب کردم ؛ هر چند تا به حال هم از درسهايي که پاس کرده ام چيزي نفهميده ام و بعيد هم مي دانم ليسانس گرفتنم کمتر از 6يا 7سال طول بکشد، اما مهم نيست. مهم اين است که پس از اين به من مي گويند مهندس.
قابل توجه است که جذابيت هاي عناوين رشته هاي تحصيلي فقط جوانهاي کم سن و سال را شيفته خطاب قرار گرفتن با لفظ مهندس يا دکتر نکرده است. آنقدر اين بيماري پيشرفته که فردي با مشخصات عليرضا با آن سن و سال و با آن موقعيت عالي و خانوادگي هم محتاج اين است که به او بگويند مهندس ، بدون اين که باز هم زمان و هزينه اي که اتلاف مي شود در نظر بگيرد و توجهي نداشته باشد به اين که براي اين زمان و هزينه مي توان برنامه ريزي مناسب تر براي دست يافتن به قله هاي رفيع تر و اهداف مهمتر در زندگي داشت.
غير از اهدافي که به آن در موارد فوق اشاره شد عده اي هم با هدف به تعويق انداختن سربازي يا براي سرگرمي ، وقت گذراني و با نهايت تاسف حتي با اهدافي خلاف اخلاق وارد دانشگاه مي شوند که اين موارد نهايت بي هدفي و بلاتکليفي اين گونه اشخاص را مي رساند؛ اما از مثال هايي که عنوان شد و نمونه هايي که بي شک خود شما يکي از آنها هستيد يا در پيرامون خود زياد با اين اشخاص مواجه مي باشيد، مي توان به اين نتيجه رسيد که بيشتر اقشار جامعه مدرک را يک وسيله يا ابزاري براي به دست آوردن جايگاهي در جامعه مي دانند تا به يکي از نيازهاي اساسي که در نظريه هاي انگيزش آن را سلسله مراتب نيازها مي نامند.
آيا بهتر نيست کمي دقيق تر و عميق تر بينديشيم و پي به واقعيت اهداف و نيازهاي خويش ببريم ، استعدادها و توانايي هاي خود را ارزيابي کنيم و بخصوص زمان و همچنين هزينه را نيز به طور جدي مدنظر قرار دهيم و بررسي کنيم که آيا دانشگاه و اخذ مدرک بهترين راه براي رسيدن ما به هدفمان هست و اين که راههاي بهتر و حتي کم هزينه تر به لحاظ زماني نيز وجود دارد که نه تنها هزينه و زمان کمتري را اتلاف مي کند، بلکه مزاياي ديگري که مي تواند در دوره ديگري از زندگيمان اهميت پيدا کند را در مسير ما قرار مي دهد تا به آن دست پيدا کنيم که مثال روشن و واضح آن ليلاست. البته در اين ميان ضعف هاي ساختاري سيستم آموزشي و ناهماهنگي ميان دانشگاه و سازمان هاي مختلف کشور را نيز نبايد از ياد برد و آن نيز موضوعي قابل بحث است و شايد عمده ترين عاملي است که معضلات فرهنگي همچون پديده اي به اسم مدرک گرايي را در جامعه به وجود آورده است.
و يک پرسش کلي آيا واقعا راههاي بهتري غير از دانشگاه براي پاسخ دادن به نيازهاي اساسي انسان وجود ندارد؟
آيا بهتر نيست به جاي افزايش سطح تحصيلات به رشد فرهنگي و شخصيتي و اخلاقي خويش اهميت دهيم و حسادت ها، چشم و همچشمي ها و غرور و خود برتربيني هاي نابجا را در خود به عنوان يک ضعف شخصيتي برطرف کنيم؟آيا دانشگاه که بايد يکي از اهدافمان براي ورود به آن حتما خودسازي و تقويت ريشه هاي اخلاقي و رفتاري سالم و مثبت و حذف رفتارهاي نابخردانه و نامناسب است مي تواند براي هر فردي تاثيرگذار باشد با توجه به اين که اهدافمان گاه با اين موضوع مغاير است!؟
منبع جام جم